کسی که سکه برایم خرید، بود مدیر
/
کسی که کارت به رویم کشید، داور بود
/
کسی که توپتر از توپ بود، من بودم
/
کسی که در عقبم میدوید، داور بود
قصه عوض،بدل شده به قرآن/!
/بازار چين افتاده دست ايران/
بگو با چي!؟... نسل جديد پيكان/!
/تازه دوتا بوق اضافه داره/
سال هزار و چارصد و چهاره/
اما اتفاق عجیب و انگیزهی اصلی برای نوشتن این چندخط، چرخش ملایم جوکهای فراوانِ «یه ترکه» به انبوه جوکهای «یه لره» است. از این دست جوکها و اساماسها پیشتر هم بود، اما بسیار کمشمار و بیشتر در میان خودِ لرها. اکنون اما چند ماهی ست که توجهم جلب شده به افزایش این جوکها و در مقابل، حذف جوکهای «یه ترکه». کار به جایی رسیده که برخی جوکهای قدیمی معروف هم با تغییر مطلع از «یه ترکه» و حتا «یه رشتیه» و نظائر آنها، برای خندیدن به «یه لره» دستبهدست میشود
در دوران غارنشيني، تبادل جنسي (مبادله پاياپاي )رونق فراواني در داد و ستد داشت. اين کار علاوه بر اينکه از نظر اخلاقي کار پسنديده¬اي نبود، در اجرا نيز مشکلاتي داشت
در این تصویرهای چندگانه که در آیینههای چرند پرند بازتاب یافته، زن ایرانی موجودی است منفعل، مظلوم، خرافی، دچار فقر فرهنگی، سرشکسته و پا شکسته که در آستانة جهانی که عزم ورود بدان را دارد، حیران ایستاده است. در این دو راهة سنّت و تجدد، به خود وانهاده است، بیهیچگونه آموزشی از سوی آموزگاران و مسئولان و رهبران انقلاب، موجودی است چشم و گوش بسته که جز چهاردیواری خانهای که در آن چشم به جهان گشوده و بالیده، دنیایی دیگر نمیشناسد.
گلی خوشبوی در حمام بغداد//
/رسید از دست کاگب به موساد/
پیامک زد به سیآیای، امآیسیکس//
/کتابم گیر کرده توی ارشاد/
شـــبی سرشار از عطر اقاقــــــــــی
/
دمر افــــتاده بودم نزد ساقــــــــــی!
ديگر نکتهي قابل توجه در «از گلستان من ببر ورقي،» که البته به ديگر نوشتههاي عمران هم قابل تعميم است، اين است که او با وجود توجه به مسائل و اتفاقات زمان نگارش داستانها معمولن با نگاهي کلي به اين موضوعات مينگرد؛ بنابراين، با گذشت زمان گرد کهنهگي بر نوشتههاياش نمينشيند و طراوت و جذابيت آنها محفوظ است
همان موش و گربۀ عبید زاکانی البته با تصاویر جالب و دیدنی
جدیدترین نوع کلیسا که مانند بادکنک باد میشود، برای اولین بار در جزیره ایتالیایی "سردینیا" به نمایش گذاشته شد. گفته میشود مساحت این نوع کلیساها از 1530 متر مربع به بالاست و هدف از ساخت آن فقط به جا آوردن نمازها نیست بلکه برگزاری کلاسهای ارشادی برای جوانان و تبلیغ دین مسیحیت در هر نقطه جهان نیز هست.
در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار
ز بی ارزشی ای ریال عزیزم/
/«غمت در نهان خانه ی دل نشیند»/
/به جای تو تا چند ده روز دیگر/
گمانم تپاله و پشکل نشیند//
شما دو نفر چه گهی دارین می خورین؟ جای این کارها بیاین عکس ها رو دانلود کنیم تا فیلِ کلمه ی (( گُل )) را تر نکرده اند. اصلا حالا که اینطور شد من شاکی ام. به من ظلم شده. از حالا به بعد واژه هایی که در آنها کلمات گ.ل، شیف.تگی و غیره باشد را نمی شود سرچ کرد
چگونه کاکه تیغون صاحب گرین کارت شد
ریقو بودن چیزی نیست که دست خود آدم باشد. از همان روز ازل ناف ما را با آن بُریدهاند! فلذا، ما اسیر تقدیر ریقو بودن خودمان هستیم. تقدیر نابرابری که معلوم نیست محصول دست کدام سرنوشت ریقو زده است.
/در حلقه ي عالمان كلافي افتاد/
در جمع شكافنده شكافي افتاد//
/ديشب سر پاك يا نجس بودن عشق/
بين علما چه اختلافي افتاد//
باید مرتب در اینترنت جست وجو کنی آن هم نه در اینترنت قانونی و مفید و پاک و پاستوریزه و بازبینی شده و تحت نظارت استصوابی! بلکه در آن نوع اینترنتی که ورود به آن جرم است از هرنظر.
بعد که به آن اینترنت می روی می بینی که تمام دوستان وآشنایان هم آنجا هستند!
آیا درست بود که ایشان هنگام اخذ جایزه ، شنیع ترین رفتار خود را بروز دهد و با گفتن جملات و مطالب بیهوده ای در رابطه با صلح طلبی مردم ما، سعی در پشت پا زدن به گوهر فراموش شدۀ ترمه ها و سیمین ها و نادرها برآید وبه آنها ظلم کند و لبخندهای زهر آگین آنچنانی را بر لب استعمارگرانی مثل آنجلینا و براد و لئوناردو و جودی بیاورد؟آیا بهتر نبود ایشان عزت خود را به نمایش گذارده،جایزه را بر سر مادونا،آن خواننده صهیونیست فراماسیونر امپریالیست مستهجن کوبیده و سپس اعلام کند که مردم عزیز ما،حاضر نیستند ذره ای از حقوق هسته ای خود کوتاه بیایند ؟
/به همسر مثل یک ماشین پر کار/
چهل سال است ما سرویس دادیم//
/همیشه چشم ما دنبال او بود/
به او چشمان خشک و خیس دادیم/
گذشت آن زمانی که یارو می گفت: تلفن می زنم، جواب نمیدی....و خزعبلاتی از این دست! الآنه میزان پاسخگویی مسؤولان و مدیران ما ــ بلاتشبیه عین نرخ دم به ساعت این روزهای سکه ــ به حدی رشد و ترقی پیدا کرده که بعضاً حتی تلفنی هم پای درد دل شما و همپای مشکلات شما برای دادن پاسخی مناسب می نشینند
پیرمرد: از اینجا می خوای موج بفرستی تا فضا، برسه به ماهواره، ماهواره دوباره بفرستدش یه جا دیگه... خب دو قدم پا شو برو پارک رفیقتو ببین. خود منم همین کارو می کنم.
خدا شاهد است نمیخواستیم وارد شویم اما چارهای جز نجات مملکت از دست رقیب نبود، پس تکلیف نگذاشت که روی اصول و ارزشهایمان به شکلی متحد پا فشار ندهیم. لذا ایستادهایم با شدت هرچه تمامتر. کسانی که به شدت ایستادگیمان شک دارند، بیایند زیر پایمان بایستند تا بفهمند یک من ایستادگی ما چقدر وزن دارد
ما تا الان فکر میکردیم انسانها با خوردن شیر مادر بزرگ میشوند. الان نگاهمان به دنیا عوض شد و احساس کوچکی کردیم. اصلا افسردگی گرفتیم. اصلا به خاطر بزرگ شدن ایرانیها هم که شده، از امروز وزارت بهداشت باید خوردن شیر مادر را ممنوع کند و به جای آن کپسول و آمپول نگاه جهانی را برای بزرگ شدن انسانها تجویز کند